Home استوری بورد

استوری بورد

هویج، تخم‌مرغ یا دانه قهوه؟

سیامک مظاهری
0
0
226
روزی زنی جوان به سراغ مادرش رفت و در مورد زندگی‌اش و اینکه چقدر شرایط برای او سخت شده است با وی صحبت کرد. او مطمئن نبود که بتواند ادامه دهد و از جنگیدن و تقلا کردن در زندگی خسته شده بود. برای او، به نظر می‌رسید هر مشکلی که رفع می‌شود مشکل بعدی سر باز می‌کند. مادرش او را به آشپرخانه برد و 3 ظرف را پر از آب کرده و هر 3 را روی شعله قرار داد. سریعا آب درون ظروف به جوش آمدند. او در ظرف اول هویج قرار داد، در ظرف دوم تخم‌مرغ و در سومی دانه‌های قهوه ریخت. سپس بدون آنکه حرفی بزند نشست و منتظر شد تا آن‌ها در آب بجوشند. پس از حدود بیست دقیقه زیر آن‌ها را خاموش کرد. او سپس هویج‌ها را درآورد و در کاسه‌ای ریخت. تخم‌مرغ را نیز بیرون آورد و در کاسه قرار داد. سپس با ملاقه قهوه را نیز بیرون آورده و در کاسه دیگری ریخت. آنگاه رو به دخترش کرد و پرسید: «به من بگو چه می‌بینی؟»

داستان کسانی که از گرفتاری‌ های دیگران ثروتمند می‌شوند

سیامک مظاهری
8
0
49
به آینه نگاهی بیندازید. چه چیزی (نه چه کسی) را می‌بینید؟ اگر با خودتان روراست و صادق باشید می‌توانید خصوصیات و ویژگی‌های شخصی که در آینه می‌بینید را لیست کنید. برخی از آن‌ها احتمالاً بسیار خوش‌بینانه هستند. شما ممکن است با حیوانات مهربان باشید. ممکن است که با افراد غریبه رفتار خوبی داشته باشید. ممکن […]

داستان خوب باعث فروش می‌شود

مهدی محمدزاده طهرانی
1
0
69
بگذارید داستانی را برایتان تعریف کنم. روزی روزگاری در ژاپن یک شرکت پارچه‌بافی وجود داشت که به صورت خانوادگی اداره می‌شد. این شرکت چندین نسل بود که در این صنعت فعالیت می‌کرد. در واقع، پدربزرگ خانواده داستان‌هایی را از سال‌های آغازین شرکت می‌گفت که در رودخانه‌ای که نزدیک کارخانه آن‌ها بود پنبه‌ها را می‌شست و […]

داستان رئیسی که خواست همه کار را به نام خودش تمام کند

مهدی محمدزاده طهرانی
2
0
265
تام با خودش گفت، دیگر وقتش رسیده که پاداش امسال خودم را قطعی کنم. مثل آب خوردن است. گلوی خودش را صاف کرد و دیگر اعضای کمیته اجرایی شرکت را خطاب کرد. او این‌گونه شروع کرد: «به نظر من، یک بازار بی‌ثبات فقط پر از ریسک و خطر نیست، بلکه فرصت‌های زیادی هم در آن […]