خانه دریچه زمانی که هدف‌گذاری SMART کارساز نیست، به‌جایش این کارها را انجام دهید
زمانی که هدف‌گذاری SMART کارساز نیست، به‌جایش این کارها را انجام دهید

زمانی که هدف‌گذاری SMART کارساز نیست، به‌جایش این کارها را انجام دهید

356
4

راه‌اندازی یک کسب‌وکار، انجام دادن کاری که عاشقش هستید، وزن کم کردن، ترک کردن سیگار، رکورد زدن در یک رشته ورزشی – این‌ها همه آرمان‌های بلندی به‌حساب می‌آیند.

توصیه متداولی که برای تحقق هر یک از این موارد می‌شود این است که هدفی مشخص (specific)، قابل‌اندازه‌گیری (measurable)، دست‌یافتنی (attainable)، واقع‌گرایانه (realistic) و زمان‌بندی‌شده (time driven) انتخاب کنید که اغلب از مخفف SMART برای این رویکرد استفاده می‌شود.

واضح است که چرا هدف‌گذاری SMART تا این حد محبوب شده است: چنین اهدافی شفاف، موجز و به نظر ساده هستند. درواقع مطالعات نشان داده‌اند هدف‌گذاری ‌SMART می‌تواند در زمان صرفه‌جویی و فرایند تعیین اهداف قابل‌اندازه‌گیری را ساده‌سازی کند.

دن (Dan) و چیپ هیت (Chip Heath) در کتاب خود، دگرگونی: چگونه تغییر ایجاد کنیم زمانی که تغییر دادن دشوار است، بیان کرده‌اند: «مشخص بودن اهداف SMART یک راهکار فوق‌العاده برای اجتناب از بدترین اشتباهات هدف‌گذاری – ابهام و نامربوطی (ما می‌خواهیم مشتریانمان را هرروز ازهرجهتی مشعوف کنیم) – است.»

اما آن‌ها تأکید می‌کنند «اهداف SMART برای موقعیت‌های پایدار بهتر هستند تا برای موقعیت‌های متغیر، زیرا بر این فرض نهاده شده‌اند که اهداف ارزش وقت صرف کردن را دارند.»

در حوزه کسب‌وکار، اهداف SMART برای کسانی می‌تواند اثربخش باشد که بر بالا بردن یک عدد متمرکز هستند؛ اما در مورد اهداف بلندپروازانه – مثلاً آنچه یک نفر عاشقانه دوست دارد در زندگی انجام دهد – روش هدف‌گذاری SMART ایراداتی جدی دارد. اهداف SMART همیشه آن‌قدر هم هوشمندانه (smart) نیستند – به‌خصوص برای آن‌هایی که یک هدف بزرگ (big)، دشوار (hairy) و بی‌باکانه (audacious) را دنبال می‌کنند که به‌اختصار BHAG خوانده می‌شود و اولین بار جیم کالینز (Jim Collins) و جری پوراس (Jerry Porras) در کتابشان، ساختن برای ماندن: عادات موفقیت‌آمیزانه شرکت‌ّهای دوراندیش، آن را مطرح کردند. در ادامه نگاهی به رویکردهای دیگری شده است که خبرگان حوزه هدف‌گذاری به کار بسته‌اند:

چرا اهداف SMART نمی‌توانند آرمان‌های بلند را محقق کنند. باوجوداینکه روش هدف‌گذاری SMART ساده به نظر می‌رسد اما اجازه نمی‌دهد فرد پیوندی عاطفی با اهداف برقرار کند. بدون چنین پیوندی احتمال کمتری وجود دارد که فرد برانگیزانده شود.

Leadership IQ، یک شرکت آموزشی و پژوهشی، ۴۱۸۲ کارمند را از ۳۹۷ شرکت مورد مطالعه قرار داد و کشف نمود که تنها ۱۵ درصد از افراد موردبررسی قویاً اذعان داشتند اهدافشان به آن‌ها کمک خواهند کرد به چیزهای فوق‌العاده‌ای دست پیدا کنند و تنها ۱۳ درصد آن‌ها قویاً اذعان داشتند اهدافشان به آن‌ها کمک خواهد کرد ظرفیت توانایی‌های خود را به حداکثر برسانند.

مشکل تا حدی ناشی از این است که اهداف SMART بیش‌ازحد بر نتایج متمرکز هستند. مثلاً فرض کنید یک نفر می‌خواهد تا ماه اسفند ۲۰ کیلو وزن کم کند. در فروردین او در باشگاه ثبت‌نام می‌کند و شروع به تمرین می‌کند و رژیم غذایی بهتری را دنبال می‌کند. او ۵ کیلو وزن کم می‌کند و درنتیجه احساس فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند. سپس در ماه خرداد به مسافرت می‌رود. همین‌طور که او کنار ساحل در حال استراحت و خوش‌گذرانی است به‌ندرت به باشگاه رفتن و تغذیه سالم فکر می‌کند.

او به خانه برمی‌گردد و تازه متوجه می‌شود وزنش دوباره ۲ کیلو اضافه شده است و احساس گناه و شکست می‌کند و درنهایت تسلیم عادات دیرین خود می‌شود.

چه مشکلی در اینجا وجود داشت؟ شکست‌ها و پسرفت‌های کوچک موانع بزرگی بر سر راه اهداف نتیجه‌محور (مانند تلاش برای ۲۰ کیلو وزن کم کردن تا آخر سال) به‌حساب می‌آیند.

به‌علاوه، اهداف SMART اغلب نمی‌توانند شور و اشتیاق درونی فرد را برانگیزانند و مطالعات نشان می‌دهند احتمال آن بیشتر است که عوامل درونی منجر به یک تغییر رفتار بلندمدت شوند.

پس اگر روش SMART برای اهداف بی‌باکانه کارساز نیست چه باید کرد؟

ترسیم تصویری از مقصد مطلوب. دن و چیپ هیت در دگرگونی می‌گویند ترکیب یک «کارت‌پستال از مقصد» – تصویری شفاف از جایگاهی که فرد می‌خواهد در آن باشد – با عاداتی مناسب کلید دستیابی به اهداف بزرگ است.

مارک مورفی (Mark Murphy) مدیرعامل Leadership IQ این را یک گام فراتر می‌برد و متذکر می‌شود فرد به پیوندی قلبی و عاطفی نیاز دارد تا هدفی که انتخاب کرده قدرت به حرکت درآوردن او را داشته باشد.

مطالعه او هشت مشخصه را برای اهدافی که به دستاوردهای فوق‌العاده منجر می‌شوند، برمی‌شمرد:

  1. آن احساس عالی را که تحقق اهداف در پی دارند می‌توان به‌وضوح متصور شد.
  2. فرد هدف‌گذار باید برای تحقق اهداف سالانه مهارت‌های جدیدی را کسب کند.
  3. اهداف برای کمک به شرکت ضروری هستند.
  4. فرد در تعیین اهداف سالانه مشارکت فعالی داشته است.
  5. فرد قادر است در آموزش‌های رسمی موردنیاز برای تحقق افراد شرکت کند.
  6. فرد برای تحقق بخشیدن به اهداف باید از منطقه راحتی (comfort zone) خود خارج شود.
  7. دستیابی به اهداف زندگی دیگران را (مانند مشتریان یا اجتماع) بهتر خواهد کرد.
  8. اهداف با اولویت‌های اصلی سازمان در این سال همخوانی دارد.

بنابراین، مورفی روش جدیدی را تدوین کرده است مبنی بر این‌که اهداف باید (الف) قلبی (heartfelt) (ب) مصور (animated) (به‌طور مستمر تداعی‌کننده تصویری در ذهن) (پ) ضروری (required) و (ت) دشوار (difficult) باشند که او از مخفف HARD برای آن استفاده می‌کند.

تمرکز بر روی بهبود و پیشرفت. دستیار مدیر مرکز علمی انگیزش دانشگاه کلمبیا، هایدی گرانت هالورسن (Heidi Grant Halvorson) یک ساختار فکری مبتنی بر «بهتر شدن» را برای رشد و توسعه شخصی توصیه می‌کند که می‌توان آن را هم‌راستا با روش مورفی دانست. او استدلال می‌کند زمانی که افراد رویکرد «بهتر شدن» را دنبال می‌کنند، تمایل بیشتری به پذیرفتن ریسک‌های حساب‌شده خواهند داشت و از شکست کمتر خواهند ترسید – دو عاملی که در تحقق اهداف حیاتی هستند.

طبق روش هالورسون، فرد این‌چنین هدف‌گذاری خواهد کرد: «می‌خواهم یاد بگیرم چگونه در بازاریابی فوق‌العاده شوم» به‌جای این‌که بگوید «می‌خواهم در بازاریابی فوق‌العاده شوم.» یا هدف ممکن است این‌چنین باشد «می‌خواهم یاد بگیرم چگونه عاداتی سالم‌تر داشته باشم» به‌جای «می‌خواهم لاغرتر شوم.» او توصیه می‌کند اهداف خود را بنویسید و سپس با استفاده از واژگان بهبود، پیشرفت، توسعه و رشد آن‌ها را بازنویسی کنید.

بسیاری از افراد روش هدف‌گذاری مبتنی بر «خوب بودن» را دنبال می‌کنند (تعیین کردن معیارهایی بر اساس دستاوردهای دیگران). بااین‌حال، تحقیق صورت گرفته از سوی جان برق (John Bargh) و همکارانش نشان داده است زمانی که افراد از دیگران تقلید می‌کنند، آن‌ها بیشتر گرایش دارند بر امور ناچیز و غیرمرتبط تمرکز کنند (تا احساس بهره‌ور بودن کنند) تا این‌که به اهداف دشواری توجه کنند که برای رشد و موفقیت ضروری هستند.

منعکس‌کننده این نظرات جف کالوین (Geoff Colvin)، نویسنده به استعداد بیش‌ازحد بها داده شده است: چه چیزی واقعاً عملگران در کلاس جهانی را از بقیه متمایز می‌کند، است: «بهترین عملگران اهدافی را برای خود بر‌می‌گزینند که بر نتیجه متمرکز نیستند بلکه به فرایندی مرتبط‌اند که به آن نتیجه منجر می‌شود.»

منبع: Entrepreneur

(356)

https://telegram.me/businesstrend
مهدی محمدزاده طهرانی مهدی دانش‌آموخته MBA از دانشگاه شریف و یکی از موسسان و دبیر ارشد مجله اینترنتی بیزینس‌ترند است.

دیدگاه(4)

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا جای خالی را پر کنید Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.