Home دریچه مزایا و معایب تعیین ضرب العجل های استرس زا
مزایا و معایب تعیین ضرب العجل های استرس زا
11

مزایا و معایب تعیین ضرب العجل های استرس زا

75
11

در مورد ضرب العجل ها یا ددلاینها احساس رایجی وجود دارد…هیچ کس دوست ندارد به آن‌ها نرسد…

اخیراً مقاله جالبی در مجله Wall Street Journal انتشار یافته است که ادعا می‌کند ضرب العجلها ابزارهای خوبی نیستند. نویسنده با استاد دانشگاه Case Western Reserve که روی رفتار سازمانی و علوم ادراکی تحقیق می‌کند مصاحبه کرده است.

او در این مصاحبه می گوید:«تحقیقات نشان داده‌اند که هر چه یک ضرب العجل استرس زا تر باشد کمتر به شما اجازه می‌دهد که به روشهای جدید مواجهه با مساله فکر کنید…در اینگونه لحظات است که در سازمانها از افراد می‌خواهیم خارج از محدودیتها فکر کنند و نمی‌دانیم که با این روش آن‌ها حتی در درون محدودیتها هم نمی‌توانند فکر کنند!»

خب پس ضرب العجل ها به درد نمی خورند؟ در حقیقت اگر می‌خواهید به درستی مدیریت کنید قضیه قدری پیچیده‌تر است. این‌ها چیزهایی هستند که باید بدانید:

قرار گرفتن زیر فشار زمانی فزاینده ما را دچار توهم می کند.

ایده‌های عالی لزوماً سر یک زمان تعیین شده به فکر ما نمی رسند، پس اینکه از یک تیم بخواهیم ظرف ۲ ساعت به ایده فوق‌العاده ترین کمپین بازاریابی تاریخ برسند ما را به نتیجه نمی رساند. Teresa Amabile استاد مدرسه کسب و کار هاروارد از صدها نفر خواسته که هزاران خاطره در مورد کارشان در طول سالها بنویسند و سپس آن‌ها را از نظر روحیه، کیفیت کار و سایر چیزها تحلیل کرده است.وی سالها پیش در مصاحبه‌ای در مجله HBR گفته بود:«در حالی که مشارکت کنندگان اسنادی را بدست می‌دادند از تفکر خلاقانه کمتر در روزهایی که فشار زمانی کار روی آن‌ها بوده است، خودشان در آن روزها احساس می‌کردند خلاقترند. شما فکر می‌کنید که دارید بهترین راندمان کاری را از خود می‌گیرید ولی احتمالا اشتباه می کنید. یا به قول آن استاد دانشگاه دیگر:« شما شحصی را به من نشان دهید که بگوید: من معتاد آدرنالینم و بهترین عملکردم را در زیر فشار استرس خواهم داشت…و بعد من یک احمق را به شما نشان خواهم داد.»

ولی کمی فشار باعث می‌شود تمرکز ما بالاتر برود.

وقتی هیچ فشاری از نظر زمانی روی شما نیست مغزتان دائماً این طرف و آن طرف دنبال چیزهای جدید می‌گردد و این می‌تواند برای خلاقیت بیشتر شما خوب باشد. ولی بعضی چیزهایی که در اطرافتان به دنبال آن‌ها می‌روید و به آن‌ها توجه می‌کنید کاملاً نامربوط به کار شما هستند.یک ضرب العجل به شما اجازه می‌دهد تا چیزهای دیگر را از ذهنتان پاک کنید. از نظر روانشناختی شما با خودتان قرار می‌گذارید که مثلا اینکه ماشین لباسشویی نیاز به توجه دارد نگرانتان نکند. شما فقط روی این مساله متمرکز خواهید بود. این جاییست که یک ضرب العجل به شما کمک می کند.

خلاقیت تنها چیز با اهمیت نیست.

اینکه از «ضرب العجل ها خلاقیت را از بین می برد» به «خب دیگر نباید ضرب العجل داشته باشیم» برسید چالش بزرگی است چون خیلی اوقات اینکه کاری را انجام دهید بهتر است تا اینکه منتظر باشید به حالت ایده‌آل برسید. اگر شما روزنامه نگار ورزشی هستید و در حال کار روی مطلبی در مورد بازی بیس بال امروز، بدانید که خوانندگانتان بیشتر به این اهمیت می‌دهند که چه تیمی برنده شده و چطور آن تیم بازی را برده و می‌خواهند این اطلاعات را با سرعت بدست آورند. صحبت در مورد بازیکنی که در بازیش از شیوه ای استفاده می‌کند که هیچ‌کس تا کنون با آن شیوه بازی نکرده است عالیست و البته این کار وقت شما را خواهد گرفت ولی همیشه همه نتایج مطلوب نیاز به خلاقیت زیاد ندارند.

ضرب العجل های خودساخته معجزه می کنند.

با قرار دادن یک ضرب العجل برای کار خودتان از مزایای هر دو طرف ماجرا برخوردار شوید. هم به اندازه کافی متمرکز خواهید بود تا بتوانید کار را به اتمام برسانید و همزمان آنقدر تحت فشار نخواهید بود که نتوانید به ایده‌های جدید فکر کنید. اگر ضرب العجل شما از خودتان نشأت گرفته باشد بیشتر متعهدتان می‌کند و کمتر به شما استرس وارد خواهد کرد چون خودتان هستید که آن را قرار داده اید.

ضرب العجل های کوچک بهتر از ضرب العجلهای بزرگ هستند.

اگر پروژه ای بزرگ در دست دارید قرار دادن ضرب العجل هایی در بین راه می‌تواند حس پیشرفت انگیزشی را در شما ایجاد کند. اگر مسوولیت پروژه ای را به عهده دارید و باید تیمی را مدیریت کنید که وظیقه دارند مطالبی را در مورد شرکتها بنویسند که در تقویم سالانه آن‌ها منتشر خواهد شد و بنابراین هیچ جایی برای فرار از ضرب العجل نخواهد بود، به جای اینکه همه کارها را یک‌جا از آنها بخواهید از نویسندگان بخواهید تا تعداد خاصی از مطالب را هر هفته به شما تحویل دهند. فایل اکسلی را درست کنید از اینکه چه کسی مسوول چه کاری است و آیا به اهداف مدنظر دست یافته است یا خیر. ضرب العجل های کوچک جا را برای تغییرات کوچک باز می‌کنند حتی اگر کل پروژه اجازه این کار را ندهد. اگر یکی از همکاران بدقولی کرد همکار دیگر ممکن است زود کارش را تحویل دهد که این باعث می‌شود حجم پیشرفت کار در نرخ ثابتی باقی بماند و تأثیرات منفی ای که عقب ماندن از برنامه زمانی بر میزان خلاقیت گروه دارد را کاهش دهد.

برخی از افراد راحتتر از بقیه با ضرب العجل ها کنار می آیند.

مدیران باهوش می‌دانند که افراد پاسخهای مختلفی به عوامل انگیزشی مختلف می دهند. اگر نویسندگان در روزنامه، وبسایتهایی که اخبار فوری ارائه می‌دهند یا سرویسهایی از این دست کار کنند احتمالاً بیشتر با ضرب العجل ها کار کرده اند. نویسندگان دارای سابقه کاری اینچنین نیاز ندارند تا برای رسیدن به ضرب العجل ها بیش از حد تشویق شوند، آن‌ها خودشان می‌دانند که چکار کنند. باقی افراد نیاز دارند تا بیشتر مورد پیگیری و مراقبت قرار گیرند. آن‌ها انسانهای بدی نیستند، آن‌ها فقط فرق می کنند. مدیریت درست یعنی اینکه کسانی که با آن‌ها کار می‌کنید را به خوبی بشناسید و از ضرب العجل ها به عنوان ابزاری جهت گرفتن کار خوب از آن‌ها در مدت زمان مناسب استفاده کنید.

منبع: Fast Company

(75)

https://telegram.me/businesstrend
سیامک مظاهری سیامک دانش آموخته MBA از دانشگاه صنعتی شریف و یکی از موسسان و سردبیر مجله اینترنتی بیزینس ترند است. علاقه اصلی سیامک کارآفرینی و بازاریابی بوده و سرگرمی او ورزش سفر و تئاتر است.

Comment(11)

    1. پیام عزیز سلام
      میشه گفت که در واقع MBA مدیریت بیزینس هست ولی مدیریت اجرایی مدیریت سازمان و بنابراین MBA بیشتر به جنبه های بیزینسی مدیریت می پردازه ولی مدیریت اجرایی بیشتر روی مفاهیم و تئوری های مدیریت تاکید داره. در مورد بازار کار باید گفت که MBAها اصولا برای این تربیت میشن که خودشون کارآفرین بشن و کسب و کار خودشون رو داشته باشن ولی مدیریت اجرایی لزوما اینطور نیست. در مورد جذب شدن هم معمولا MBAها به دلیل خاص بودن رشتشون بیشتر خواهان دارن ولی این دلیل نمیشه که بازار کار برای مدریت اجرایی خوب نباشه. هر دو میتونن در زمینه های مربوط به مدیریت مثل استراتژي و بازاریابی و منابع انسانی و مالی مشغول به کار بشن.
      امیدوارم کمک کرده باشم.

  1. سلام. من میخوام این ضرب العجل شما رو من اصطلاحا به « مهلت محدود» در مذاکره تعمیم بدهم. ومیخوام راجع به اون یه کم توضیح بدم. مثلا • برای استخدام در این شرکت تا فردا فرصت داری فکر کنی…
    «مهلت محدود» از جمله ترفندهایی است که در مذاکره بسیار به کار گرفته میشه. از ما خواسته میشه که طی مدت زمان محدودی در مورد یک پیشنهاد یا یک گزینه تصمیم بگیریم.
    دلایل متعددی وجود دارد. با استفاده از این شیوه، ما رو به تصمیم گیری سریع تر ترغیب میکنه. همچنین به صورت غیرمستقیم به ما گوشزد میکنه که شما طرف ضعیف این مذاکره هستین. مطرح کردن مهلت محدود همچنین باعث میشه شما فرصت نکنید به راه حل ها و گزینه های دیگر فکر کنید.
    اما چه باید کرد؟
    اگر میخواهیم توازن قدرت در مذاکره به هم نخوره، هیچگاه پیشنهادهای مهلت محدود را نباید بپذیریم . منظور این نیست که مذاکره را ترک کنیم، اما با استفاده از هر ابزار دیگری که در اختیار داریم بکوشیم «حرمت» این «مهلت» شکسته شود. در این شرایط مذاکره به صورت برابر ادامه خواهد یافت.
    باید هوشمندانه , پاسخ داد. پاسخی مناسب برای مثال بالا: برای استخدام در این شرکت تا فردا فرصت داری فکر کنی..
    • فردا من یک مسئله نسبتاً مهم خانوادگی دارم و درگیر آن هستم. میتوانم پس فردا در خدمت شما باشم؟

    1. خانم نعمتی سلام
      ممنون که انقدر با حوصله و کامل کامنت میگذارید. باید بگم واقعا فدرت تحلیل خوبی دارید. شما از دید مذاکره به تعیین ضرب العجل نگاه کردید که خب نگاه جدیدی به مطلب بود و نکات کاملا درستی رو گفتید. البته باید بگم در مورد مذاکره هم حکم کلی نمیشه داد که همیشه نباید ضرب العجلها رو قبول کرد. گاهی اوقات هم ما واقعا دست بالا را در مذاکره نداریم و اگر مهلت تعیین شده در مذاکره را قبول نکنیم هدفمان را از دست می دهیم. فکر میکنم همه چیز بسته به شرایط و موقعیت دو طرف است. به هر حال باز هم ممنون که مخاطب ما هستید و نظرات کاملتون رو با ما در میون میگذارید.

  2. اقای مطاهری , در پست, « آن چیست پشت سر شما؟! چرا پارانویا برای کسب‌وکار خوب است…» , برای هرچند باری که کانتم رو ارسال میکنم, خطا ی تصویر امنیتی میده , پس بنابراین نظر مربوط به اون پست رو هم اینجا مینویسم.

    چینش گزینه های مختلف و در نظر گرفتن , موقعیت های گوناگون , درست مثل سناریو نویسی است و نشانگر مذاکره و دراین مورد مذاکرهبا خویشتن هست. اما این سوالات ,« چه میشود اگر…. » , اگر از حد معمول ومنطنقی بگذرن , ما را از یه ادم ستیس فایسر به ادمی maximizer تبدیل میکند . که عملا انازایتی و فوبیا و عملکرد fight-to-fight رو هم باید به پارانویید اضافه کرد. پس ما یک نتیجه ی واقعی (objective) داریم و یه نتیجه ذهنی ( subjective) , داریم. باید تا میشود بین این دو تعادل برقرار کرد و نتایج این دو به هم نزدیک باشن. و البته بدگمانی تا حدی لازمه اما باید , قانون pik-end رو هم در نظر داشت که شامل: 1- پیک مطلوبیت( لحظه ای که بیشترین لذت و رنج رو در گذشته بردیم ) 2- مطلوبیت نهایی( یعنی چیزی که در لحظه اخر بدست اوردیم) و مرجله دوم : کسب اطلاعات و مرحله سوم: ارزیابی و جمع بندی اطلاعات.
    در کل میشه گفت : حوزه های علوم انسانی رو میشه با هم ترکیب کرد و نتیجه یخوبی هم گرفت , روانشناسی رو با مدیریت ترکیب کردن , میتونه نتیجه کارامدی داشته باشه. و این رو پروفسور بکر در سال 1992 انجام داد و جایزه ی نوبلی هم برای « توسعه دامنه ی اقتصاد خرد در طیف وسیعی از رفتارها و تعاملات انسانی و شامل مثالهای غیر بازاری» گرفت. در پایان , واقعا مطالب خوبی رو در سایت منتشر میکنید. سایت خوبی دارین , امیدوارم پرتوان تر و پر بار تر به کارتون ادامه بدین.

  3. اقای مظاهری , سوالی داشتم که , اقای محمد زاده ,گفتن: سوالم رو به ایمیل «بیزینس ترند « ایمیل کنم. اما هنوز پاسخی از ایشون دریافت نکردم. خواستم بدونم , ایا ایمیلی از طرف من به ایمیل , بیزینس ترند , ارسال شده یا نه؟ دوست دارم از این به بعد , پایین نوشته های خوب شما , کامنت و نظر خودم رو بذارم. و یک خواننده ی خاموش نباشم. چون من معتقدم , فضای مجازی , فضایی مناسب برای تولید و انتقال فکر و محتواست. والبته یک محدودیت هایی هم هست و اون اینه که , ادم دقیقا نمیتونه اونچه که در ذهن داره رو انتقال بده , پس تنها راه , کامل و شفاف نوشتنه . ونوشتن نظر در قالب جملات کوتاه و کلی , نقشه ی درستی رو در ذهن مخاطب نوشته ی تو ایجاد نمیکنه و همینطور حس خوبی. پس من در اینده وقت بیشتری برای خوندن مطالب شما و کامنت گذاری خودم میذارم. و حتما سایت شما رو به دوستانم هم معرفی خواهم کرد. و در مورد اینکه قضاوت هایی بدون طبقه بندی و با قطعیت وحکم کلی دادن , در مورد موضوعی ,درست , نیست . با شما موافقم.

LEAVE YOUR COMMENT

Your email address will not be published. Required fields are marked *

لطفا جای خالی را پر کنید Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.