Home دریچه آیا فریاد زدن بر سر کارمندان کار درستی است؟
آیا فریاد زدن بر سر کارمندان کار درستی است؟
2

آیا فریاد زدن بر سر کارمندان کار درستی است؟

113
2

استیو جابز، جف بزوس، مارتا استوارت، بیل گیتس، لری الیسون، جک ولچ…همه موفق، پرمغز، چالش جو، جاه‌طلب…و همه مشهور به داشتن عادت بالا بردن صداهایشان. آن‌ها فریاد می‌زدند و فریاد زدن بخش مهمی از روش‌های مدیریت و رهبری آن‌ها بوده است.

آیا فریاد زدن بد است؟ آیا این نوعی نقطه‌ضعف است یا قوت؟

مدرسه کسب‌وکار هاروارد اخیراً مورد کاوی ای را در مورد سر الکس فرگوسن، مربی تازه بازنشسته شده باشگاه منچستریونایتد و موفق‌ترین مربی تاریخ لیگ برتر انگلستان منتشر کرده است. فرگوسن رهبر و انگیزاننده ای فوق‌العاده بود. ولی سر الکس نیز به طور خاص برای «رفتار سشوار گونه اش» معروف بود: وقتی او از دست بازیکنانش عصبانی بود با چنان شدتی بر سر آن‌ها فریاد می‌زد که انگار سشواری به طرف صورت آن‌ها گرفته شده است!آیا این باعث می‌شود تا قدرت رهبری سر الکس ارزش مطالعه و الگوسازی کمتری پیدا کند؟

البته این در ورزش عادی است. مربیان برتر دنیا معمولاً بر سر شاگردان قهرمان بااستعدادشان فریاد می‌زنند. ونس لمباردی، مایک دیتکا، بلا کارولی، پت سامیت و خوزه مورینیو به طور خاص و موثری صداهایشان را بالا می‌برند تا توجهات را جلب کرده و به نتیجه برسند. آن‌ها با این کار موجب کارایی بالاتر و حتی میزان وفاداری بالاتر بین آن‌ها می‌شوند.

این شدت صدای بالا در تمرین‌ها و دستورات نظامی نیز به طور مشابه یافت می‌شود. فریاد زدن به طور ذاتی در فرهنگ نظامیان وجود دارد و مورد انتظار و پذیرش قرار می‌گیرد. ولی میزان استرس بالا و احساسات که به طور ذاتی در کارهای فیزیکی مثل این موارد وجود دارد باعث می‌شود تا فریاد زدن بیشتر از کارهای خلاقانه‌تر و ظریف‌تر مورد پذیرش باشد.

ولی صبر کنید: حتی در دنیای ظریف و هنرمندانه موسیقی کلاسیک نیز این مورد دیده می‌شود. بهترین و مورد احترام ترین رهبران ارکستر نیز معروف‌اند که صداهایشان حتی از صدای چوب‌های در دستشان نیز بلندتر است. آرتورو توسانینی، هربرت ون کاراجان و حتی دنیل برنبویم مشهورند که همیشه سعی می‌کنند صدایشان از صدای موسیقی‌شان بلندتر باشد. برای داشتن ارکستر سمفونی‌هایی در کلاس جهانی، رهبران ارکستر دارای کلاس جهانی کمتر صداهایی نازک دارند.

در مورد کارگردانان سینِما نیز هیچ‌گاه تعداد کسانی که با بالا بردن تن صدایشان سعی در بهبود کارایی بازیگران و عوامل فیلم داشتند مثل استنلی کوبریک و هوارد هاکس کم نبوده است.

آنچه که در مورد هنر مصداق دارد در مورد علوم نیز صادق است. برنده جایزه نوبل ارنست روترفورد کسی بود که کمتر در ابراز با صدای بلند سؤالات و نگرانی‌هایش در حین تصدی‌گری موفقش در آزمایشگاه دانشگاه کمبریج تردید می‌کرد. آزمایشگاه او مهم‌ترین آزمایشگاه فیزیک در دنیا بود.

تردید نکنید که فریاد زدن هیچ‌کس را تبدیل به رهبر یا مدیر بهتر نمی‌کند. ولی این تصور که بالا بردن صدا نشان‌دهنده ضعف مدیریت یا رهبری غلط یک شخص است به نظر بی‌مورد می‌رسد. الگوی واقعی حقیقت نشان می‌دهد که در نظام‌های مختلف خلاقانه و به شدت رقابتی در سرتاسر دنیا موفق‌ترین رهبران از فریاد زدن به عنوان هم یک مزیت رقابتی و هم یک خصوصیت در مورد برند شخصی خودشان استفاده می‌کنند. این رهبران به طور واضح از شدت بیان بالا برای اثبات صحت حرف خود استفاده می‌کنند.

ولی آیا این خوب است؟ یا حرکتی ظالمانه؟

استاد دانشگاه استنفورد باب ساتن (Bob Sutton) در محکوم کردن رهبران و مدیرانی که صدای خود را از روی عمد بالا می‌برند مطمئن نیست.

او می‌گوید: «از نظر من همه چیز وابسته به فرهنگ و موضوع و همچنین تاریخچه روابط است. بنابراین در برخی موارد فریاد زدن مورد پذیرش قرارگرفته و نوعی توهین به شخص به حساب نمی‌آید و حتی بخش مورد انتظاری از رهبری است. لیگ ملی فوتبال آمریکایی مثال خوبی است. من سعی کردم به تعدادی از بازیکنان NFL درس‌های روابط اجتماعی بدهم و در آن مورد بسیاری از رفتارها که در مدرسه، شرکت و بیمارستان به نظر عادی می‌رسید، در آنجا کاملاً غیر منتظره بود. بیشترش مربوط است به نیت و تأثیرات آن و اینکه این رفتار باعث تخلیه انرژی و احساس خود کم بینی در فرد می‌شود یا اینکه برعکس مورد پذیرش او قرارگرفته و حتی نشانه‌ای از اهمیت دادن به وی تلقی می‌شود؟

دقیقاً. آیا شما وقتی کسی که بیشتر از خود شما به کیفیت کارتان اهمیت می‌دهد سر شما فریاد می‌زند بیشتر توجه می‌کنید؟ یا این کار را از بین برنده انگیزه می‌دانید؟ آیا ممکن است که وقتی شما صدایتان را روی یک همکار یا رئیس بلند می‌کنید آن‌ها صدای کسی را بشنوند که بیش از بلندی صدایش میزان علاقه‌اش به آن‌ها مشهود است؟

وقتی به سازمان‌هایی که بیش‌ترین میزان انرژی و قوا را دارا هستند نگاهی می‌اندازیم می‌بینیم که مکالمات به صورت درگوشی صورت نمی‌گیرد و مخالفت‌ها خیلی هم مؤدبانه نیست. صداهای بلند نشان‌دهنده انتظارات بالاست. بلندی صدا شدت را نشان می‌دهد نه تهدید را.

به عبارت دیگر، فریاد زدن لزوماً یک اشکال نیست و می‌تواند نوعی ویژگی تأثیرگذار باشد.

ساتن نتیجه می‌گیرد که: «ریچارد جکمن بزرگ از دانشگاه هاروارد را به خاطر دارید؟ او هر از چندگاهی سر من فریاد می زد. منظورم از فریاد زدن، ناسزا گفتن و احمق خطاب کردن من است- وقتی که قصد داشتم تصمیم غلطی در مورد شغلم بگیرم-. من اما در آن زمان قدر آن را دانستم و بیش از پیش و برای سالهای متمادی وی را دوست داشتم. من می‌دانستم که او این کار را انجام می‌دهد چون به من اهمیت می‌داد و می‌خواست مطمئن باشد که من پیامش را گرفته ام. کاش الان او اینجا بود و سر من فریاد می زد.»

اگر شما فریاد می‌زنید به این علت که مسخره کردن و تحقیر افراد بخشی از شخصیت شماست شما مشکلات بزرگ‌تری از میزان بلندی صدایتان دارید. سازمان شما باید مشورت آرامی را در مورد اینکه آیا باید افراد در سازمان پر سر و صداتر کار کنند یا خیر انجام دهد. ولی اگر بالا بردن صدایتان به این علت است که اهمیت دادن به افراد بخشی از شخصیت شما و روش برقراری ارتباط شماست، کارمندان شما باید آن قدر حرفه‌ای باشند که قدر این رفتار شما را بدانند.

منبع: Harvard  Business Review

(113)

https://telegram.me/businesstrend
سیامک مظاهری سیامک دانش آموخته MBA از دانشگاه صنعتی شریف و یکی از موسسان و سردبیر مجله اینترنتی بیزینس ترند است. علاقه اصلی سیامک کارآفرینی و بازاریابی بوده و سرگرمی او ورزش سفر و تئاتر است.

Comment(2)

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا جای خالی را پر کنید Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.