Home دریچه نقش فاکتور شانس در تصمیمات بزرگ؛ مورد عجیب بیل گیتس
نقش فاکتور شانس در تصمیمات بزرگ؛ مورد عجیب بیل گیتس
3

نقش فاکتور شانس در تصمیمات بزرگ؛ مورد عجیب بیل گیتس

114
3

بیل گیتس در ابتدای مسیر زندگیش یک تصمیم اشتباه گرفت. در حقیقت اگر بقیه افراد اشتباهات بزرگ‌تری را مرتکب نمی‌شدند، شاید ما هیچ‌گاه اسمی از او نمی‌شنیدیم.

بله، گیتس عالی بوده و هست و همیشه سخت تلاش کرده است. ملکوم گلدول (Malcolm Gladwell) نویسنده کتاب Outliers موفقیت وی را به ۱۰۰۰۰ ساعتی که او صرف متخصص شدن در برنامه‌نویسی کامپیوتر کرد نسبت می‌دهد. همانند ستاره‌های سینِما و موسیقی، گیتس زمان و تلاش بسیار زیادی را به تعمیق دانش و پرورش مهارت‌های خود اختصاص داد. گلدول همچنین اشاره می‌کند به اینکه گیتس از مزیت داشتن تحصیلات مناسب برخوردار بود. او بسیار پیش تر از آنکه این امکانات عمومی شود به مدرسه‌ای خصوصی می‌رفت که دارای سالن کامپیوتر بود.

البته در موفقیت گیتس چیزی بیشتر از استعداد، پشتکار و تحصیلات هم نقش داشت. نقشی در این حد که شاید ما فقط به خاطر شانس فوق‌العاده‌اش به عنوان یک مذاکره کننده او را بشناسیم. او سه بار پشت سر هم در نقطه‌ای بحرانی در زندگی شغلی‌اش جفت شش آورد.

در سال ۱۹۸۰ گیتس و چند برنامه‌نویس همکارش شرکت کوچکی در سیاتل داشتند. IBM به آن‌ها پیشنهاد داد تا سیستم‌عاملی را برای کامپیوترهای شخصی که داشت به بازار ارائه می‌کرد بنویسند. گیتس تا آن زمان هیچ‌گاه یک سیستم‌عامل درست نکرده بود؛ بنابراین آن‌ها را به گری کیلدال (Gary Kildall) که برنامه‌نویسی مشهورتر در شرکت Digital Research بود ارجاع داد.

بیل گیتس البته خوش‌شانس بود که مذاکرات آن‌ها به جایی نرسید. شرکت Digital Research در مورد امضای قراردادی غیرعلنی تردید داشت. آن‌ها البته بعداً در این مورد نرم شدند ولی در مورد تقاضایشان برای گرفتن حق امتیاز کار به جای ۲۵۰ هزار دلار ثابتی که در مجموع IBM پیشنهاد می‌داد کوتاه نیامدند. این بن‌بست در توافق بین آن‌ها بود که باعث شد تا IBM دوباره سراغ گیتس بیاید.

بعد از این اتفاق هم دوباره موضوع به مشکل خورد. هم IBM و هم گیتس می‌دانستند که سیستم‌عامل دیگری توسط شرکت Seattle Computer Products ساخته شده بود. به پشتوانه مخفی‌کاری IBM گیتس نرم‌افزار این شرکت را که QDOS مخفف Quick and Dirty Operating System نام داشت به قیمت ارزانی از آن خود کرد. باز هم شانس به او رو کرد: شرکت SCP متوجه نشد که چه کسی واقعاً پشت این قرارداد است وگرنه قیمت را بسیار بالاتر می‌برد. سپس مایکروسافت برنامه را دست کاری کرد و برای آن نامی جدید انتخاب کرد: DOS یا Disc Operating System.

 گیتس برای بار سوم هم در مذاکرات برای امضای قرارداد حق مالکیت با IBM شانس آورد. در ظاهر IBM چیزهای زیادی در قرارداد به دست آورد که در مذاکراتی مثل این که یک شرکت عظیم با یک استارتاپ مذاکره می‌کند طبیعی است. IBM موافقت کرد تا حق امتیاز نسبتاً کمی را روی هر کپی که با دستگاه‌های جدیدش می‌فروشد به گیتس بدهد. (این‌طور حدس زده می‌شود که IBM احتمالاً بعد از آنکه مذاکرات قبلی‌شان با کیلدال بر سر پیشنهاد مبلغ ثابتشان به هم خورد این بار برای رسیدن به توافق بیشتر به حق امتیاز تمایل داشتند). ولی نکته کلیدی این بود که حقوق IBM انحصاری نبود: گیتس و دوستانش همچنان مالکیت برنامه DOS را در اختیار خود داشتند.

هر چند باید گیتس و دوستانش را به خاطر پیش‌بینی اینکه درآمد هنگفت اصلی در نرم‌افزار خواهد بود و نه سخت‌افزار ستایش کرد ولی همزمان باید خوش‌شانسی بزرگ آن‌ها در مورد اینکه کسانی که با آن‌ها طرف بودند از این واقعیت غافل بودند را نیز در نظر گرفت. اگر IBM روی حقوق انحصاریش پافشاری می‌کرد احتمالاً می‌توانست گیتس را تسلیم کند یا اینکه به دنبال کسی دیگر می‌رفت. چه کسی می‌داند چه بلایی سر گیتس و مایکروسافت می‌آمد اگر آن‌ها موفق به حفظ DOS که سنگ بنای کسب‌وکارشان شد نمی‌شدند. شاید او و شرکایش همچنان انسان‌های موفقی می‌شدند ولی برعکس آن هم چندان دور از ذهن نبود.

پس در مورد هر تصمیمی: شانس به زنجیره‌ای از اتفاقات که شما را به نقطه تصمیم‌گیری می‌رساند شکل می‌دهد، خوب یا بد. اتفاقات پیشین باعث می‌شود تا مشخص شود که شما در جایگاه قدرت قرار دارید یا در جایگاه ضعف. (مثلاً شانس مشخص می‌کند که هوای بارانی یا آفتابی در یک روز روحیه شما را بالا ببرد یا شما را بداخلاق کند.) و همین اتفاق برای هر کس که شما با او طرف هستید نیز وجود دارد.

فیلسوف‌ها، تئوریسین‌های سیاسی و استراتژیستها دیر زمانی است که نقش غیرقابل انکار شانس در هر بخش از زندگی ما را مد نظر قرار داده‌اند. حتی نیکولو ماکیاولی (Nicolo Machiavelli) نویسنده، فیلسوف و تاریخ‌نگار ایتالیایی که به تمام چم و خم‌های سیاست و قدرت در طول تاریخ واقف است اشاره داشته است که: «من اعتقاد دارم که احتمالاً شانس و اقبال تعیین کننده سرنوشت نصف کارهاییست که ما انجام می‌دهیم و نصف دیگر توسط خودمان کنترل می شود.» آنچه که قرن‌ها پیش در سیاست ایتالیا می‌گذشت امروزه در دنیای مدیریت مصداق دارد.

خب حالا دانستن این مسئله به تصمیم‌گیرندگان کسب‌وکار چه کمکی خواهد کرد؟ به محض اینکه فهمیدیم چقدر تصمیمات ما به شانس وابسته است دو کار را باید طور دیگری انجام دهیم. اول اینکه تصمیم‌گیری را طور دیگری مورد مطالعه قرار می‌دهیم و هر تصمیمی که فقط با توجه به جواب دادنش در گذشته گرفته می‌شود را دیگر خوب نخواهیم دانست. دوم اینکه احتمالاً در نقاط تصمیم ساز بزرگ در زندگی روی مهارت‌های متفاوتی تمرکز خواهیم کرد مثل میزان انعطاف‌پذیری در شرایط تغییر در اثر شانس و توانایی پیش‌بینی اینکه شرایط در آینده چگونه پیش خواهد رفت.

خوب یا بد، میزان هوشمندی، ارزش‌ها و نیازهای هر کسی که شما با او در تعامل هستید به اندازه منابع و مهارت‌های خودتان روی موفقیتتان تأثیر خواهد گذاشت. شرایط خارجی مانند شانس که در اختیار شما نیست را هم دخیل کنید تا متوجه شوید که به طور واضحی سرنوشتتان تماماً در اختیار خودتان نیست. این را متوجه شوید و سعی کنید متفاوت عمل کنید. بدانید که مهارت‌های شما با کارت‌هایی که با آن‌ها بازی خواهید کرد سنجیده خواهند شد.

منبع: Harvard Business Review

(114)

https://telegram.me/businesstrend
سیامک مظاهری سیامک دانش آموخته MBA از دانشگاه صنعتی شریف و یکی از موسسان و سردبیر مجله اینترنتی بیزینس ترند است. علاقه اصلی سیامک کارآفرینی و بازاریابی بوده و سرگرمی او ورزش سفر و تئاتر است.

Comment(3)

  1. یکی رو جا انداخته HBR !

    Paul Allen بله درست حدس زدید این همان مردی است که پایه های اصلی مایکروسافت را با هم بنا کردند ولی از روی خوش شانسی یا بدشانسی پل آلن با بیماری که آن روزها گریبان گیراش شده بود باعث شد که از بیل جدا بشه واین را هم میشود درباره اش بحث کرد که آیا به نفع بیل بود یا خیر؟ خوب الان هم که پل آلن سرمایه گذار موفقی هم شده است 🙂

LEAVE YOUR COMMENT

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا جای خالی را پر کنید Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.